اگر به دنبال هدفی بزرگ هستید، تیم بزرگی هم باید داشته باشید.
البته اگر از این قوانین پیروی کنید…
قبل از هر چیز باید مطلب مهمی را با هم مرور کنیم. اگر مفهوم تیم را ندانیم، نمی توانیم تیم خوبی بسازیم و به اهداف بزرگ دست پیدا کنیم. اهمیت تیم سازی و داشتن یک تیم با روحیه، به قدری بالا است که نمیتوان آن را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد.
تیم به معنی گروهی از افراد است که برای رسیدن به هدفی مشترک تلاش می کنند.
پس تیم به معنی تعدادی از افراد نیست که برای فرد دیگری کار می کنند و یا برای رشد و پیشرفت یک فرد تلاش می کنند. مفهوم تیم بسیار ارزشمند است. یک تیم مانند یک خانواده است که فردی سکان آن را هدایت می کند. این به معنی برتری و بالا تر بودن آن فرد نیست و تنها این فرد تیم را جهت رسیدن به اهداف رهبری می کند.
اگر افراد حرف گوش کن، ساکت و بی خطر را استخدام کنید، به شما قول میدهیم خیلی زود به نتایج افتضاحی دست پیدا خواهید کرد.
اگر هدفی بزرگ و به دور از افکار کوچک دارید، باید تیمی داشته باشید که اعضای آن دارای افکاری بزرگ و خلاق و خطرپذیر باشند. تیم شما به اندازه افراد اعضای آن خوب خواهد بود. حتی اگر لازم است افرادی باهوش تر از خودتان استخدام کنید.
این یک قانون تیم سازی مهم است : شما افراد فوق العاده را استخدام میکنید در تیم تان و به آنها اعتماد میکنید تا کارهای مهم انجام دهند. شما نباید هردقیقه وارد کار آنها شوید و از آنها پرس و جو کنید و بخواهید کارها را طوری که خودتان میخواهید پیش ببرند.
وظیفه شما دادن هدف به آنهاست و وظیفه آنها تحقق هدف است.
اینکه از چه راهی و چطور قرار است وظیفه شان را انجام دهند، زیاد به کار شما مربوط نمی شود.
اگر افراد بااستعدادی در تیم تان دارید، به آنها فرصت استفاده از استعدادشان را بدهید. برای آنها شرایط شکوفایی و بروز استعدادشان را بدهید. کمکشان کنید رشد کنند. اجازه دهید خارج از چهارچوبی که میخواهند فکر کنند.
هرچقدر تیم تان را محدودتر کنید، از نتایج بزرگ فاصله خواهید گرفت.
این قانون مهم در شرکت گوگل اجرا میشود. چطور؟ گوگل به کارمندان خود اجازه میدهد ۲۰% از وقتشان را به انجام کارهایی که دوست دارند اختصاص دهند. مهم نیست در راستای اهداف شرکت باشد یا نه… فقط کاری که علاقه دارند.
به تک تک اعضای تیم تان باید گوش کنید. کاری کنید در همفکری شرکت کنند. آنها را در بحث درگیر کنید. اجازه ندهید از اظهار ایده شان ترسی داشته باشند.
تشویقشان کنید تا فعالیت کنند. حتی اگر نظر و ایده جالبی مطرح نکردند، مشارکتشان را قدردانی کنید و از آنها بخواهید هربار ایده های بهتری ارائه کنند.
فقط تعریف کردن از تیم خوب و ویژگی هایش برای اعضای تیم کافی نیست. شما باید بهترین عضو تیم باشید، این را باید تمام اعضای تیم تان با وضوح کامل ببینند و درک کنند که شما عضو نمونه هستید.
اینکار نفوذ و تاثیرپذیری کلام شما را نزد افراد تیم تان افزایش میدهد و همیشه مثال از یک عضو عالی در ذهن آنها نقش خواهد بست که سعی کنند به آن نزدیک شوند.
تحقیقات اخیر نشان داده، اعضای تیم هایی که بعد از ساعت کاری و خارج از محل کار هم با همدیگر در ارتباطند، به نسبت دیگر تیم ها عملکرد بهتری دارند.
زیرا با شناخت بیشتر یکدیگر، درک و همپوشانی بیشتری با همدیگر خواهند داشت و همین امر باعث میشود و تعارض و سوءتفاهم کمتری در اعضای تیم ایجاد میشود. پس در هنگام کار، صحبت های غیرکاری را متوقف نکنید، اجازه دهید اعضای تیم بیشتر همدیگر را بشناسند و تعامل بیشتری با همدیگر داشته باشند.
بهترین تمرینها آنهایی هستند که همهی اعضای تیم با افتخار حاضرند در آن شرکت کنند. پژوهشها حتی نشان میدهد که مردم وقتی به دیگران کمک میکنند، احساس میکنند برای بقیهی روز، زمان بیشتری در دست دارند! زمانی را به سفر دستهجمعی به آسایشگاه سالمندان اختصاص دهید، در فعالیتهای داوطلبانه مشارکت کنید، یا به گروههای حمایت از کودکان کار بپیوندید. بعد بنشینید و تماشا کنید که چنین تجربه خوشایندی چگونه گفتگوهای غیرکاری هیجانانگیزی خلق میکند.
ورزش یکی از بهترین چیزهایی است که باعث میشود آدمها با همدیگر در یک تیم کار کنند. تازه، بدن خستهی کارمندانتان هم کمی کش و قوس میآید! اما مواظب باشید، اگر همیشه همان ورزشی را انجام دهید که رئیس دوست دارد، ممکن است کارمندان زیاد تمایلی به شرکت کردن نداشته باشند چون احساس میکنند این ورزش دستهجمعی، زوری و اجباری است.
گاهی اوقات افراد تیم را با گروه اشتباه می گیرند. در تیم هر شخص وظیفهای جداگانه و حتی متفاوت از سایرین دارد و برای انجام کاری مشخص عضو میشود. اما در گروه همه افراد یک کار مشابه با هم انجام میدهند.
برای اینکه بهتر متوجه تفاوت گروه و تیم شویم، تصور کنید که شما عضوی از یک تیم فوتبال هستید. در تیم فوتبال همه افراد برای گل زدن به حریف میدوند. اما هر کدام وظیفهای جداگانه از سایرین دارد. مربی ترکیب تیم را همچون قطعات پازل کنار هم قرار میدهد.
مثلاً کسی که در پست دفاعی کار میکند، مسئولیت گل زدن را به عهده ندارد. هر چند که ممکن است گاهی اوقات به کمک نوک حمله آمده و گل هم بزند. اما مسئولیتی برای گل زدن ندارد.
حال تصور کنید که شما عضوی از یک گروه طنابکشی هستید. در گروه طنابکشی ، همه افراد یک کار مشابه برای رسیدن به هدف مشترک انجام میدهند و آن کشیدن طناب است.
معمولا داشتن یک تیم خوب، کار آسانی نیست.
چون یک تیم خوب، قابل خریدن نیست. یک تیم خوب، چیزی آماده برای استفاده نیست. شما باید یک تیم خوب را بسازید و آن را رشد دهید. بعضی وقت ها کارها خوب پیش میرود و بعضی وقت ها بد. چیزی که مهم است، تجربه زندگی تیمی است.



